کبوتری که از بام بلند هنر ایران پرگشوده است ، دیگر بر نمی گردد.
در روزگاری که صدای کلاغان را با ارغنون عشق می آمیزند ٬ خاموشی کبوتران عاشق را با کدام کوه شکیبایی می توان در میان گذاشت ؟
دروازه ی شکسته ی شکیبایی را بر روی خویش می بندم و سر بر زانوان غم می گذارم و مصیبت بی صدایی خود را می گریم ٬ شاید در طنین گریه های من ٬ ستاره ی دیگری طلوع کند.
من از بی صدایی می ترسم و می دانم که خاموشی کبوتر خود بی صدایی من است . مردی که دیروز ...٬ امروز چنان قطره بارانی در ژرفنای سرد خاک فرو رفته است.
دلتنگم ٬ دلتنگ تر از همیشه.
فروتنی
+ نوشته شده توسط اعضای انجمن در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
16:33 |
