عالمان ، مفاهیمی مانند حقوق بشر و دموکراسی را از نشانه های مدرنیسم بر می شمارند از آن بابت که آنها را محصول دورانی می دانند که انسان از نظر عقلانی دارای تکاملی شده است که می تواند با تکیه بر این مفاهیم زندگی بهتری را برای جامعه ای که در آن زندگی می کند طرح ریزی کند
اما تاریخ بیان دیگری دارد
از کوروش پس از فتح بابل:
منم کوروش
شاه جهان،شاه بزرگ،شاه دادگر
شاه بابل،شاه سومر
شاه چهار گوشه جهان،پسر کمبوجيه،شاه بزرگ
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم،همه ی مردم گامهای من را با شادمانی پذيرفتند
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم،مردوک خدای بزرگ،دلهای مردم بابل را متوجه ی من ساخت...
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد،زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد
وضع داخلی بابل و جايگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد...
من برای صلح کوشيدم،من برده داری را برانداختم،به بدبختی های آنان پايان بخشيدم
فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند وآنان را نيازارند
فرمان دادم که هيچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند...
من شهرهايی را که ويران شده بود از نو ساختم
همه ی خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم
و خانه های ويران آنان را آباد کردم
بشود که خدايانی که آنان را به جايگاههای مقدس نخستين شان باز گرداندم
هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم زندگی بلند خواستار باشند...
و بدانیم که برای گام برداشتن درمسیر پیشرفت اجتماعی ابتدا باید پشتوانه ی تاریخی خود را بشناسیم.
این مطلب را یکی از دوستان محترم برای درج در وبلاگ برای من ( پویا نظری ) فرستاد که بنابر خواسته وی از نوشتن نام ایشان معذورم و امیدوارم این دوست گرامی از چند خطی که من بر مطلبشان افزوده ام ناراحت نشده باشند.
به امید اینکه درج این مطلب آغازی باشد برای درج مطالب دیگر دوستان گرامی.
